آن سوی دل
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
باشد که تحمل کنم و بیش نسوزم!!! خیلی دلم گرفته!!!!!!!!!!!!!!!! تا هست از حرارت وجودش میسوزم و وقتی نیست از غم هجرانش! شیدا هم اکنون با دلی خون ما زاده عشقیم و هم آواز فسونیم ما را نبرد کس بجز از عشق به محبس ما،در بر یاریم و گرفتار جنونیم تاریخ نمایانگر فردا و کنون است از مرگ چه ترسیم که فرزند قرونیم سر حلقه رندان خرابات چه حاجت ما مست جنونیم و زمیخانه برونیم اینجا همه از مکر و حیل شعبده سازند بر ما نبود عیب که ما چندی و چونیم در شهر نگوئیدکه گوئی خبری نیست خون رنگ دگر گشته و ما غرقه به خونیم از کرده زشت و هدف پوچ و تباهی سر در بر خویشیم که گوئی حلزونیم شیدا ۱۳۸۷ یک رود تو فکر یک رودم ،رودی پر از ماهی رودی خروشان و لبریز از شادی تو فکر یک رودم ،میون یک جنگل آبی تر از عشق و رویای رویائی تو فکر یک رودم ،یک رود بی گرداب تا انتهای دور تا اوج زیبائی تو فکر یک رودم ،در شهر شیدائی باور کنم هستی ،وقتی که با مائی جاری بشیم با هم تا انتهای رود تا عمق دریاها ،بی فکر فردائی تو فکر یک رودم،وقتی تو اینجائی با من بمان ای دوست،هر لحظه هر جائی شیدا
| Design By : Night Skin |


