صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
گاهی این سوال را از خود می پرسیم ،
بی آنکه درپی یافتن جوابی برای آن باشیم .
زندگی انگارروایت یک شروع است ، شروعی دربیست و چند سالگی .
زندگی انگار شروع یک جریان است ،
جریانی که آرام درپناه یک دیدار، آغاز به شکل گرفتن می کند .
زندگی انگار یک دیداراست ،
دیداری برآمده از دل سیزده میلیارد سال انتظار .
زندگی انگارانتظار کشیدن است برای حادثه ای که
نمی دانیم کی و کجا به وقوع خواهد پیوست .
زندگی انگارهوای کسی را داشتن است ،
بی آنکه بداند وحتی شاید این است که بگذاریم گاهی
هوایمان را داشته باشد،
بی آنکه بدانیم !
زندگی انگار دوست داشتن است ، دوست داشتنی
که درحجم اندکی از زمان ، در پی رویت یک قطعه فلز،
به ناگهان سربرمی آورد و تمامی گذشته را مرورمی کند .
یک قطعه کوچک که به تنهایی قادر است تمامی حجم
یک آینده را ویران سازد ....
آری زندگی دیر رسیدن است و با این حال همچنان دوست داشتن .
آری زندگی عشق ورزیدن است بی آنکه بدانیم
مخاطبمان کیست و در این گیجی مطلوب تا به ابد ماندن .
آری زندگی یک لحظه است و لحظه بعد و لحظات
بعدی که می آیند و می آیند و می آیند، تا روزی که مرگ فرود آید و
این پرسش را برای همیشه پاسخ گوید- چونان که فراق،عشق را -
... و
لحظه ها اندکند و کوتاه ، حتی اگربه بلندای یلدا باشند .
مبادا حتی یک لحظه را برای ابرازمحبت به کسی که
دوستش داریم ازدست بدهیم .
" باشد که عشق ، سنگ گور زندگیم باشد . "
... و زندگی انگارتا به ابد ، حرف هایی است که بر زبان نیامده ... زندگی معلم خشنی است! اول می آزماید و سپس درس میدهد...! تقدیم به دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای مهندس رضا رحیمی شیدا تقدیم به آقای مهندس مجید فتحی مدیر محترم کارخانه دوست عزیز و خوش نمکم در آستانه اشک با خویش در جدالم امید رفته از دست نبود دگر سری مست دستی ز بدو خلقت گویا بریده بالم این عادت است ما را بی بال پر کشیدن نسلی که سوخت در خود هر لحظه بر زوالم نسلی پر از معما، ای کاش،آه ،اما در حیرت از حکومت، این قوم بی ملالم بر لب رسید جانم محکوم بی امانم در باغ آرزوها گندیده ای ز کالم باید ز نو بسازیم این کاخ را به زودی با پیکری پر از خون من در پی مجالم اینها مگر که بودند؟!هستی ز ما ربودند!!! زین قوم پا برهنه دردا گرفته حالم ما خود سریم ز ایشان گر دست حلقه سازیم سر حلقه را نگیرم، من مست اعتدالم... شیدا "سایه نارونی تا ابدیت جاریست" و من اینجا تنها زیر یک پل به کنار رودی، سایه را می نگرم!!! خسته و در به درم، نرود فکرش هرگز ز سرم! یاد آن روز که تنها بودیم در کنار رودی ساده و بی تزویر، خلوت و دنج و غریب... آه از این دوره آشوب و فغان آه از این بی خبران روزها بی فرداست عشق هم بی معناست و دگر نیست کسی در ساحل همه سر در گم امواج خروشان کویر قلبها گشته فقیر عشق هم گشته حقیر و چه استادانه تو ربودی همه هستی من و نکن با دگری اینگونه که به اندازه این رود دل من خونه شیدا هنوز نمیشه باورم،بارفتنت دربه درم تا به حال معجزه در زندگيتون رخ داده؟! تا به حال ملائكه توي زندگيتون ديديد؟ اگه از جريانات زندگي من در اين چند روز اخير با خبر بشيد، بعيد نيست كه شاخه هاي سبز و بهاري بر روي سر مباركتان شروع به جوانه زدن كنند.!!! آخرش يه روزي داستان اين معجزه را براتون مينويسم وقتي كه از نظر امنيتي اطلاعات محرمانه اش سوخته به حساب بياد!!! خيلي خدا را شكر ميكنم خيلي مهربون و بخشنده است!!! بارها منو درشرايط سخت نجات داده شرايط سختي كه خودم از روي احساسم براي خودم به وجود آوردم و هيچ كس جز اون نميتونسته منو از اين شرايط نجات بده واقعا" دوستش دارم، واقعا" بي نظيره!!!!!!!! ازشما و دعاي خيرتون هم بي نهايت سپاسگذارم!!! هيچ اگر سايه پذيرد بنده آن سايه هيچم علي ميرشمس سال نو همگی عزیزان به شادی و آرامش. بنا به بروز مشکلی نسبتا بزرگ در زندگی شخصی بنده، احتمالا برای مدتی نمیتونم در خدمتتون باشم به دعای همتون محتاجم بیشتر اومدم اینجا که جمله آخر را بگم. به دعای همتون محتاجم دوستدار و ارادتمند همتون علی میرشمس
سرودم از تو
نوشتم از تو
وتمام گلدانهای یاس ایوان را !
به عشق تو سیر آب کردم...!
و تمام دلتنگیهایم را
کنار عکس تو قاب کردم...!
و از سکوت مبهم و چشمت
شنیدم آنکه تو گفتی!
رقیب را...!
برای با تو نشستن !
به خواب؟
نه!
ولی جواب کردم...
بمان همیشه کنارم
که خون ز دیده ببارم
اگر دمی تو نباشی...
نمانده صبر و قرارم
ببین چگونه نوشتم
ز هر دری سخنی را
تهیست قالب شعرم
چه قالبی؟! چه نوشتم؟!
اگر تو رفتی و رفتی
همی بمیرم و میرم
زشعر بی در و پیکر
نشانه تو بگیرم
به روز بی قراری و مستی
نشان ز ساغر و می گو
که من نشان دل سنگ
ز بی نشانه نگیرم
ببین چگونه نوشتم
ز هر دری سخنی را
تهیست قالب شعرم
چه قالبی؟! چه نوشتم؟!
بیا بمان به کنارم
منم ز فصل بهارم
بیا به خاطر مجنون
بیا که دل به تو دارم...
بی وزن و قافیه
دل گفته بافیه
شیدا
بهانه شو بهانه شو علت هر ترانه شو
بیا و در کنار من لذت عاشقانه شو
حضور تو یه عادته همیشه تو خیال من
بمون و زندون منو رهی به بیکرانه شو
اشک نمیدهد امان سد غرور من شکست
آب حیات من شو و شاهد یک جوانه شو
خواب نمی برد مرا مگر که با خیال تو
بگیر و آغوش مرا فرصت جاودانه شو
بهانه شو بهانه شو علت هر ترانه شو
بیا و در کنار من لذت عاشقانه شو
شیدا
بر گرفته از وزن شعری معروف از مولانا.
جلال الدین محمد بلخی رومی.(مولوی)![]()
اگر لب بر لبت ای جان گذارم
تو را می بویم واز موی لختت
سرم را لحظه ای هم بر ندارم
تو را میبویم و زآن چشم شبگون
به یادم خاطراطی میسپارم
تو را میبویم و زآن خنجر ابرو
به لب تحسین از این خلقت بر آرم
تو را میبویم و مست از نگاهت
که گوئی ساغری نرمینه دارم
تو را میبویم و از فرط شادی
سر از این خواب خوش من بر ندارم
شیدا
شبی که چشمامون ستاره را می چید
شبی پـر از عشق و شبی پر از شـادی
شبـی کـه فهمیـدم بـه من تـو دل دادی
می خوام بـیـای پیشم دوبـاره باز از نـو
شریـک غمهام شی، بشم پر از شـادی
ستــاره ها ایــنــجـا مـیــون دسـتـامـــن
وقـتـی تـو اینجـائـی، بـیـا بـمـون بـا من!
خــدا کـنـه فـــردا دوبـــاره ابـــری شـــه
بــبـاره هـی بـارون، هــوا بــهـاری شــه
مـنـم غـریـب ایـنـجـا، تـوئـی همه چیزم
حــرف دلــم ایـنــه، چـرا بــپــرهـیــزم؟![]()
رودی خروشان و لبریز از شادی
تو فکر یک رودم ،میون یک جنگل
آبی تر از عشق و رویای رویائی
تو فکر یک رودم ،یک رود بی گرداب
تا انتهای دور تا اوج زیبائی
تو فکر یک رودم ،در شهر شیدائی
باور کنم هستی ،وقتی که با مائی
جاری بشیم با هم تا انتهای رود
تا عمق دریاها ،بی فکر فردائی
تو فکر یک رودم،وقتی تو اینجائی
با من بمان ای دوست،هر لحظه هر جائی
شیدا
مینویسم از عشق
تا قلم راه به غم نامه این دل دارد
تا که عشق از سر عادت با طلوع خورشید
از لب پنجره دل به افق می نگرد
با نوشتن آری خالی از فریادم
غم این عشق جگر سوز رود از یادم
فصل نو می آید
فصل شادابی و احساس طراوت
آری،
بوی یک روز پر از خلوت تو
بوی یک تجربه تکراری
حس آ غوش
سراسر مستی
غالبش تکراریست
حس آغوش تو نو
بعد چندی که دلم حسرت این حس را داشت
لذتش را آری بارها حس کردم
در اطاق سردم
با دل پر دردم
رفته در خواب عمیقی وحضورت یک دم
خواب از من بربود
گرچه عاشق باید، خواب را بیند خواب
من بوقت گریه! مست از اشک جنون
میروم در خوابی
که مگر یک لحظه
اندر آن حسرت گاه
خواب آغوش تو را گرم به تن بفشارم
و تو با آن لب مست
بوسه ای را به لبم هدیه دهی
و من از شوق وصال
باز آشفته از آن خواب بر آرم تن سرد
بروم تا ته بغض
برسم تا لب اشک
تا نوک برج جنون
و به دنبال حضورت گردم.
شیدا
بهاره و تو سبزه زار دلم بهاری نمیشه
کجا میری بهونه گیر؟ اینجا همه بهارین
بمون ببین اینجا همه عاشق بی قرارین
من که رسیدم به سکوت به انتهای باورم
بیا هنوز بهاره پس، کجا میری هم سفرم؟
نگاه تو تو سبزه ها کنار اون یاس سفید
میگفت به من میمونی تو همش بهم میداد امید
زبون من بسته شده ،میون خط آخرم
شیدا
| Design By : Night Skin |


