صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
خیانت...! آشنا ترین واژه این عصر!!! بخوان شعرهایم را بخوان، بمان اشکهایم را بمان...! دیگر برای تو اشک نمیریزم، دیگر برای رسیدن به تو پیر نمیشوم...! اشکم برای آن زنی است! که! در غفلت یا آگاهی! مردی هرزه را میستاید!!! اشکم برای آن مردی است! که! از سحر تا شامگاهان به عشق، زن بد کاره اش کار میکند!!! اشکم برای فرزندانیست! که! از پستی پدر و مادر بی خبرند آری اشکم برای تونیست... دیشب، هرزه ای را دیدم! صحبت از وفای همسرش میکرد!!! این روزها...؟! آن روزها...؟! آری تا بوده همین بوده...! آیا همین گونه؟! خیانت! آشنا ترین واژه این عصر است و ما به مدرنیته فکر میکنیم...! و ما به شکافتن هسته اتم می اندیشیم...! خیانت حاصل چیست؟ برایم تفسیر کنید؟! دنیا رو به خشک سالیست! اشکهایم رو به پایان است! چه بریزم؟! آری به چشم! خون خواهم گریید! چرا که؟! خیانت! آشنا ترین واژه این عصر است... شیدا نامه نادر ابراهیمی به همسرش به همسرش است . نه بهتنهایی كه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند. . ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستاننویس معاصر ایرانی است در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. به همان شدت دوست داشته باشم مورد دوست داشتن تو نیز باشد سلیقهمان یكی و رویاهامان یكی. ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است. اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست . «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری. بگذار یكی نباشد . هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند. در بسیاری زمینهها، تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم. و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
این مطلب بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی
همه زوجها این نامه را چندین بار و
نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران -
او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه،
در این راه طولانی كه ما بیخبریم
و چون باد میگذرد
بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند
خواهش میكنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را،
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد،
همسفر بودن و همهدف بودن،
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
عزیز من!
دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت
عشق، از خودخواهیها و خودپرستیها گذشتن است
من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست،
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم..
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم..
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقتهای عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم..
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را،
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم
بیآنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم ..
عزیز من! بیا متفاوت باشیم
دل من شد اسیر عشق جانان
بهار عشق من آمد به پائیز
خزان شد روزگارم در بهاران
دلم گرم وجود یار گردید
پس از چندی رهایم کرد آسان
همیشه این دل غم دیده زار
اسیر ماتم است و درد هجران
جوانی دیگر از دوران ما رفت
هنوز این دل غریب است و پریشان
مرا در حال خود با غم رها کرد
به بی مهری او آوردم ایمان
وفا در قوم یاران بس عجیب است
چه چاره درد ما را نیست درمان
چو شیدا هرکه شدبا غم هم آغوش
گذارد سر به صحرا و بیابان
شیدا
| Design By : Night Skin |


