آن سوی دل
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
مسافر عزیزی داشتم که پس از ۵ سال دوری از وطن دیشب رسید و من رفتم به دیدارش وقتی در فرودگاه چشمم به چشمان پاک و معصوم و مهربانش افتاد اشکم جاری شد. خیلی خوشحالم که آمد خیلی خیلی خوشحالم... وقتی رفت در بدرقه اش دلگفته زیر را سرودم! بهش گفتم منو تنها میذاری؟ بهم داد عکسی از روز بهاری بهش گفتم شباش دلتنگی داره بهم داد تاری از موهاش، چه تاری! می داد هدیه به دوستاش یادگاری به من گفت سر راهم موندگاری؟ میبوسید همه را وقتی که می رفت نگاهش داد می زد سهمی نداری
میگم وقتی که دل دادم به دستات
اونو گرفتی بردی یادگاری حالا میخوام بپرسم آدم خوب میخوای جا بزنی شدی فراری؟! شیدا ۱۳۸۳ میگفت اینکه خداوند آگاه به واقعیت است کافی نیست؟! آری خداوند خوب میداند... و همین کافیست!!! و همین کافیست!!! و همین کافیست!!! یک روز مرد میخواندت و روزی نا مرد!!! یک روز بزرگ میخواندت و یک روزکوچک یک روز قوی میخواندت و یک روز خوار و ذلیل نمیدانم کیم من؟ اینم؟ یا آنم؟ هر که هستم باشم هرچه هستم باشم! آری هر که هستم باشم هرچه هستم باشم! اما شاید حق با اوست هرگز اینگونه وفاداری نکردم هرگز اینگونه عشق نورزیدم هرگز اینگونه بی وفایی ندیدم هرگز اینگونه تحقیر نشدم.... شیدا اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا كار آدما دلاي پاك و بردنه بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
| Design By : Night Skin |


