آن سوی دل
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
مسافر عزیزی داشتم که پس از ۵ سال دوری از وطن دیشب رسید و من رفتم به دیدارش وقتی در فرودگاه چشمم به چشمان پاک و معصوم و مهربانش افتاد اشکم جاری شد. خیلی خوشحالم که آمد خیلی خیلی خوشحالم... وقتی رفت در بدرقه اش دلگفته زیر را سرودم! بهش گفتم منو تنها میذاری؟ بهم داد عکسی از روز بهاری بهش گفتم شباش دلتنگی داره بهم داد تاری از موهاش، چه تاری! می داد هدیه به دوستاش یادگاری به من گفت سر راهم موندگاری؟ میبوسید همه را وقتی که می رفت نگاهش داد می زد سهمی نداری
میگم وقتی که دل دادم به دستات
اونو گرفتی بردی یادگاری حالا میخوام بپرسم آدم خوب میخوای جا بزنی شدی فراری؟! شیدا ۱۳۸۳
| Design By : Night Skin |

