صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
یک خیال ساده و قلبی صبور میبرد ما را به پای محکمه قاضی و حکم و لگدها بر غرور مجرم اینجا نیست من خود شاکیم کیست دانائی که گوید من کیم؟! جرم من تنها عبوری بود و بس با خیالی ساده در راهی عبث این سراب دور را گشتم اسیر میشوم هر لحظه با عشق تو پیر من نمیدانم وکیلم کیست؟ کیست؟ عاشقی دیگر به عالم نیست! نیست! باده ای از جام رسوائی زدم تا دمی سر برکشم سوی عدم گشته ام اینک مقیم کوی دوست آن که هر جا هست در دستش سبوست باز هم جامی کنم از می تهی تا شوم یک دم ز یاد وی تهی حکم صادر شد روم بر پای دار باز هم ساقی برایم می بیار جرم من تنها عبوری بود و بس! با من تنها نسازد هیچ کس... بی وزن و قافیه دل گفته بافیه شیدا![]()
| Design By : Night Skin |


