صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
سکوت مبهم فنجان را در تاریکی سرد و نمور فضا که گوئی سالهاست به پا خواستن را انتظار میکشد میشنوی؟! من همچنان فنجان که نه چون قهوه ته نشین شده ام...! قهوه طعم تنهائی من است...!!! سکوتم را بشکن...! فضای خلوتم را بشکن...! فنجانم را بشکن...! دیگر دلم را نه...! وبشکن بشکنی به راه انداز که طعم تنهائی ندهد!!! سالهاست ، که گوئی قرنهاست...! شکستن برایم طعم تلخ و گوارای تنهائیست... عشق، امید، آرزو، غرور...شکست!!! اینجا چیزی دیگر به نام آرامش تقسیم نمیکنند! دیر رسیده ایم...! خاک روبه هایش را هم فروختند...! بیا فراموش کنیم که: بود! که هست! که خواهد بود! که نه!!! که باید بود! که باید باشد! این خود میتواند دلیل آرامش باشد... شیدا
| Design By : Night Skin |


