تبليغاتX
صدای پای نسیم - مثنوی عشق


صدای پای نسیم

هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید

در تب عشقم کنون با جام تو
ميبرم شب تا سحر گه نام تو


گشته ام اينک خراب و خام تو
تا ابد پاى دلم در دام تو


اين دل شوريده شيداى مست
ميزند در بند عشقت پا و دست


صف بر صف مجرمان بند عشق
پاى بر زنجير و هم پا بند عشق


بند عشقت بند حبس تا ابد
بنده ی عشقت شدم من تا ابد


خواهشى دارم ز پائيز و بهار
فصل عشق و فصل ناز و فصل يار


با من عاشق ترين شب نشين
با من بى من ترين دل حزين


نرم تر آهسته تر نجوا کنيد
يا مرا بى پرده تر رسوا کنيد


در بهار عشق بودم سالها
ميزدم بر بام عشقت بالها


مينوشتم نامه ها در مثنوى
تا دلم را نيک و موزون بشنوي


بشنوى اشک جنونم را به گوش
قطره اى از آن تورا مى برد هوش


خوردم از آن اشک من خود جرعه اى
بیش از اینها از دلم دل برده اى


در پس نوشى ز اشک و آه دل
رفته ام در خواب با مهرى به دل


صحبت از مهر و خزان آمد میان
باز هم هشیارى آمد در میان


در خزان هم عاشقى کردم بسى
خواب بى هوشى برفتم من سه سى


تا که آمد یک خزان دلپذیر
باز هم عاشق ترینم نا گزیر


در خزان از شعر و شاعر گفته اند
از صداى پاى عابر گفته اند


از غم عشق و ملامت گفته اند
از تب تند و ندامت گفته اند


گفته اند از عاشقان بى رقیب
گفته اند از بى دلان بى شکیب


از غم روز جدائى گفته اند
از شب و عشق خدائى گفته اند


گفته اند از این و آن و آن و این
گفته اند از لا مکان و از زمین


لیک از ساز و طرب کم گفته اند
از درازیهاى شب کم گفته اند...


از شب مهتابى و يک برکه نور
از وضوح روى مه در آب شور


از سکوت شاپرکهاى خيال
از حضور آرزوهاى محال


از رسيدن تا به فردا هاى دور
از گزر کردن ز راهى سخت و دور


از خلوص و پاکى خواب گياه
از تب تند و عرق بعد از گناه


گفتنيها بيش از اينها بى بديل
بيش از اينها گفتن من بى دليل


مثنوى شد نا تمام اما تمام
چون که برديم آن میان از عشق نام

 

                                                شیدا ۱۳۸۷

جاری شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:6به قلم علی میرشمس(شیدا)| |


Design By : Night Skin