آن سوی دل
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
پیش از اینها می نوشتم بسیار! پیش از اینها او بود، پیش از اینها دل بود، پیش از اینها مرگ احساس را نمی فهمیدم! پیش از اینها از نگاهی من نمی رنجیدم! آه از این تنهائی آه از این خلوت یخ بسته شور آه از این روزنه های بی نور! همه جا تاریک است همه کس دشنه به دست شد محبت قصه و افسانه می دهد باغچه هم بوی نمور خانه! پس بهارانم کو؟! جمع یارانم کو؟! آینه، عکس مرا پیر مکن!!! این دل تنگ مرا بند تقدیر مکن، باده اینجا تنهاست، جام هم بی معناست. سالها میگذرد و نپرسید کسی دیگر که! خانه دوست کجاست؟! یا خود دوست کجاست؟! دوست را باید یافت، خانه اش هر جا هست، همه سر گردانند، هیچ کس نیست پی کاشانه!!! روزگاری گفتم، مینویسم از عشق تا قلم راه به غم نامه این دل دارد! می نوشتم آری مینوشتم بسیار قلمم را بشکست راه را بر دل بست!!! شیدا
| Design By : Night Skin |


